الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

31

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى)

احمدبن محمّدبن عيسى سحرگاه هر شب مىآمد تا علت بيمارى ابوجعفر را بپرسد و بداند و آن فرستاده كه بين ابوجعفر و پدرم رفت و آمد داشت ، وقتى كه مىآمد ، احمد از نزد پدرم بيرون مىرفت و پدرم با او خلوت مىكرد ، يك شب من بيرون رفتم و احمد از جا برخاست و پدرم با فرستادهء امام عليه السلام تنها ماند و احمد دوباره برگشت به جايى كه صحبت آنها را مىشنيد فرستادهء امام عليه السلام به پدرم فرمود : آقا و مولايت به تو سلام مىرساند و مىفرمايد : « من از دنيا مىروم و پس از من امر امامت با پسرم على است و او بعد از من بر شما همان حقى را دارد كه من بعد از پدرم بر شما داشتم » فرستادهء امام عليه السلام رفت و احمد به جاى خودش برگشت و به پدرم گفت : فرستادهء امام به تو چه گفت ؟ گفت : خير بود ! احمد گفت : من سخن او را شنيدم ، از من كتمان نكن ! آنچه را كه شنيده بود باز گفت ! پدرم گفت : اين كار را خدا حرام كرده و مىفرمايد : « وَ لا تَجَسَّسُوا » « 1 » پس حالا اين گواهى را نگهدار ، شايد روزى به آن نيازمند شويم ! و مبادا تا آن موقع به ديگران اظهار كنى ، و چون صبح شد ، پدرم مضمون اين پيام را در ده رساله نوشت و مهر كرد و آنها را به ده تن از بزرگان شيعه سپرد و گفت : اگر پيش از آنكه من آنها را از شما مطالبه كنم ، از دنيا رفتم ، شما اجازه داريد آنها را باز كنيد و هر چه در آن نوشته است اعلام كنيد . و چون ابوجعفر عليه السلام درگذشت ، پدرم مىگفت : هنوز از منزل بيرون نيامده بود تا چهارصد نفر جلوى او را گرفتند و ( از گزارش او ) به امامت

--> ( 1 ) - حجرات / 12 : و ( هرگز از كار ديگران ) تجسّس نكنيد !